تنها دویدن

یادداشت های یک جوان بیست و اندی ساله

تنها دویدن

یادداشت های یک جوان بیست و اندی ساله

درباره بلاگ

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
...
«حضرت مولانا»

بایگانی
آخرین مطالب
۳۰ آذر ۹۷ ، ۱۶:۰۶

دنیایِ واقعیِ بی رویا

اینکه طرز فکر و رویاها و سبک زندگیت متفاوت باشه با اطرافیانت، تا یه سنی شاید جذاب به نظر برسه و امتیاز باشه. احساس خاص بودن به آدم دست میده. ولی به محض اینکه آدم عقل رس بشه میفهمه هیچی جز درد نداره!

دو هفته ایه نمیدونم چه مرگمه دقیقا. چرا نمیتونم عین آدم زندگی کنم؟ مگه این همه آدم چکار میکنن؟ چرا بلدن اینقدر راحت از زندگیشون لذت ببرن و راضی باشن ولی من نمیتونم؟ مگه من تافته جدابافته ­ام که فکر میکنم حتما باید کار خاصی انجام بدم تو این دنیا؟ گاهی وهم برم میداره؛ تو خلوت یواشکی به خودم میگم نکنه دیگران درست میگن و تو یه آدم خیالبافی که نمیتونی نسبت درستی بین دنیای واقعی و دنیای رویاهات برقرار کنی؟ بعد اون منِ بلندپروازم جواب میده اصلا دنیای واقعی یعنی چی؟ مگه مفهوم مطلقی به نام دنیای واقعی وجود داره؟ مگه این نیست که هر آدمی خودش دنیاشو میسازه. اگر اینطوری نیست چطور یه وقتایی دنیای آدمایی که حتی کنار هم زندگی میکنن زمین تا آسمون با هم فرق میکنه؟ در آخر به من بلند پروازم میگم اصلا خودت فهمیدی چی گفتی؟!

ولی جداً مگه میشه این همه نشونه سر راه آدم اتفاقی باشه؟ اگر من باید همه چیزو فراموش کنم، تکلیف این دو سه نفری که اطرافم هستن و حرفم رو میفهمن و مخاطبم هستن چی میشه؟ نکنه مثل خودم دیوانه ان؟ شایدم باشن؛ من خودم همیشه میگم آدم های هم انرژی هم دیگه رو جذب میکنن. اصلا کی این فکر لعنتی رو انداخت تو سر من که فقط آدم های دیوانه ان که میتونن کارای مهم انجام بدن و دنیا رو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنن؟

همه ی این حرفا و فکرا از یه مکالمه شروع شد. مکالمه ای که کلی براش ذوق داشتم و برنامه ریزی کردم. از شب قبلش کلی تمرین کردم چجوری سوالم رو مطرح کنم و از کجا شروع کنم. نفس عمیق کشیدم تا نکنه استرس باعث بشه دستام بلرزه یا تپق بزنم. خیلی با خودم کلنجار رفتم که این سوال رو از این آدم بپرسم یا نه. جواب استاد برام مهم بود. وقتی رفتم سر اصل مطلب و با جمله ی اولم ابروهاش از تعجب رفت بالا، خوشحال شدم. حس کردم جدیم گرفته. لااقل اگر حتی مسخره م کرد یا تو دلش بهم خندید به روم نیاورد و این برای من نشونه خوبی بود!

انکار نمیکنم که دوست داشتم تشویقم کنه و تحت تاثیر قرار بگیره. اما اینطور نشد و در نتیجه من اینجوری افتادم به مهمل گویی. شاید به این خاطره که خودم هم به اصل موضوع و مسیر شک داشتم؛ که اگر نداشتم، نباید اینقدر بهمم میریخت. میگفتم بیخیال یه چیزی گفت حالا. من که میدونم مسیرم درسته!

اون روز وقتی برگشتم خونه خوابیدم. نه به خاطر خستگی؛ خوابیدم که فکر نکنم. تمام این دو هفته هم سعی کردم بهش فکر نکنم. خودم رو با کار مشغول کردم، جوری که روز و شبم رو گم کنم... ولی تا ابد که نمیشه ازش فرار کرد. میترسم فکر کنم و منطق لعنتیم بهم بگه حق با استاد بود. اینکه اون برخورد و اون حرفا به صلاحم بود و من الان حالیم نیست. اونوقت باید برای چندمین بار در این ربع قرن زندگیم یه ذره بین دستم بگیرم و ذره ذره ی یه رویا رو از خلل و فرج مغزم پیدا کنم و بکشم بیرون تا بعد از مدتی پاک شه و یه نفس راحت بکشم. اما مگه میتونم بدون رویا زندگی کنم؟ چقدر دیگه باید بگذره تا فکری بیفته تو سرم که به سر تا تهش فکر کنم، بدون اینکه تو دلم بگم: «خب که چی بشه؟»

باید بهش فکر کنم. اما یه وقتی که آروم تر شده باشم. یه وقتی که آمادگی و قدرت کافی برای اینو داشته باشم که به هر نتیجه ای رسیدم، محکم پاش وایستم و خم به ابرو نیارم. برای اینکه تا اون روز حرفای استاد یادم نره اینجا بعضی از بخش های کلیدیش رو مینویسم؛ شاید اون روز به کارم اومد...

+ نظرت در مورد رفتن از ایران چیه؟

- برای ادامه تحصیل؟

+ برای تحصیل و زندگی... (اصل موضوع رفت زیر سوال که!)

+ به عنوان یه کار جانبی ببینش. زندگیتو وقفش نکن و تصمیماتت رو بر اساسش نگیر. چون احتمال اینکه نشه زیاده؛ بعدش سرخورده میشی.

+ یا باید یه شرکت گردن کلفت حمایتت کنه یا اینکه وارد ارگان های نظامی بشی!

+ تو دانشگاه های ایران خیلی بعیده بشه. حتی خوباش. میگن از این طرحا حمایت میکنیم. ولی کاری نمیکنن...

+ به نظرم تو خودتم دقیق نمیدونی میخوای چکار کنی. (با خنده!!!) 

- بله عرض کردم هنوز ابعاد دقیقش برام مشخص نیست و دلیلش اینه که... ولی الان بحث چیز دیگه ایه!

+ بهتره برای دوره ی ارشد زیاد به پیگیری این موضوع تکیه نکنی. به جاش برو دنبال یه گرایشی که دست توش کم باشه...  


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۳۰
رها

نظرات  (۳)

عمیقا اعتقاد پیدا کردم حتی اشتباه بودن یک رویا، وقتی معلوم می‌شه که با همه وجود دنبالش کنی. فقط اون وقته که خود اون رویا بهت می‌گه که به دردت نمی‌خوره، ولی همین جوری ترکت نمی‌کنه، تو رو حتما به یه رویای دیگه و این بار درست، یا حداقل بگم درست‌تر، راهنمایی می‌کنه:)
پاسخ:
ممنون از نظرت🌺
هر وقت خواستم بهش فکر کنم اینو هم در نظر میگیرم.:)
:))
منتظر لحظه مناسب نباش
همین لحظه رو بگیر و مناسب‌ش کن . . .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی