تنها دویدن

یادداشت های یک جوان بیست و اندی ساله

تنها دویدن

یادداشت های یک جوان بیست و اندی ساله

درباره بلاگ

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
...
«حضرت مولانا»

بایگانی
آخرین مطالب
۰۹ مهر ۹۷ ، ۰۴:۱۸

اسمشو نبر!

یادم نیست دقیقا چند سالم بود، اما خیلی کم سن بودم که برای اولین بار فیلم «شهر موش ها» را دیدم. حتی خاطره ای از زمان دیدنش ندارم اما گربه ی سیاهش-که موش ها بهش می گفتند اسمشو نبر- شد نقش اول همه ی کابوس های دوران کودکی من!

در ذهنم بسطش داده بودم و شخصیت های جدیدی خلق شده بود. گربه ی قرمز، گربه ی سبز و... و جالب اینجاست که هر کدام از این گربه ها هم ویژگی های خاص خودشان را داشتند. مثلا گربه ی قرمز همیشه در یخبندان ظاهر می شد و عاشق سرما بود. یا گربه ی سبز انگار دزد بود، از دیوار ها بالا می رفت! شاید باورتان نشود ولی حتی کابوس هایم را هم با جزئیات یادم مانده!

خانه ای که آن زمان در آن زندگی می کردیم- که البته هنوز هم زندگی می کنیم-  دوبلکس بود و آن زمان چراغ های پله ها طوری نصب شده بود که وقتی هوا تاریک می شد یک سایه ی مثلثی شکل در گوشه ی پاگرد تشکیل می شد. در توهمات من آنجا محل ظهور گربه ی سیاه بود! شب ها وقتی خانواده ام برای آوردن وسیله ای مرا به اتاق های بالا می فرستادند یا خودم کاری داشتم همیشه پله ها را یک نفس می دویدم. یادم است پدر و مادرم هم همیشه تذکر می دادند که: پله که جای دویدن نیست، میفتی بچه جان! آرام تر!

حدود 5 سالم بود که مجددا این فیلم از تلویزیون پخش می شد؛ نمی دانم روی چه حسابی با همان عقل بچگانه ام به این نتیجه رسیدم دوباره ببینمش، شاید حالا که بزرگ تر شده ام ترسم بریزد. دیدم و کابوس ها بیشتر و واضح تر شد!

یادم نیست چند سال گذشت تا این کابوس کم کم از سرم افتاد و فراموشش کردم. اما نکته ی عجیب در این ماجرا این است که من تا همین سال های اخیر که دوباره یادش افتادم هیچ وقت درباره ی این موضوع با کسی حرف نزده بودم! درواقع غرور دوره ی کودکی ام اجازه نمی داد به کسی بگویم از چیزی می ترسم. شاید چون ته تغاری بودم و همیشه دلم میخواست نشان بدهم بچه نیستم، فکر می کردم اگر به روی خودم بیاورم که از چیزی می ترسم ضعیف به نظر می رسم. (که فکر می کنم این موضوع باعث شد بعضی ترس ها در ناخودآگاهم عمیق شود و در کل از آن لطمه خوردم)

***

اخیرا شاهد صحنه ای بسیار عجیب در سینما بودم، خانواده هایی که با بچه های خردسالشان- که متاسفانه تعدادشان هم کم نبود- آمده بودند «به وقت شام» و «تنگه ی ابوقریب» ببینند! یعنی من با بیست و اندی سال سن در بعضی از صحنه های این فیلم ها دستم را جلوی چشمم می گرفتم، بعد این بچه ها مانند میخ نشسته بودند و تماشا می کردند!

من متخصص روانشناسی کودکان نیستم ولی تمام مدت به این فکر می کردم شهر موش ها که برای گروه کودکان ساخته شده بود توانست آن بلا را سر من بیاورد، تماشای وضعیت مجروحان شیمیایی و سر بریدن و وحشی گری داعش قرار است چه بکند با روح و روان و رویاهای این طفل معصوم ها. درست است سینما گران ما در زمینه ی تولید برای کودکان ضعیف عمل می کنند ولی انصافا زمان کودکی ما هم نیست که تنها گرینه ها برای سرگرم کردن کودکان سمندون و... باشد! حالا واقعا لازم است از 2-3سالگی به بچه نشان بدهیم دنیا چه وجوه مزخرفی دارد؟ دیر نمی شود برای این چیزها، به وقتش خودش می فهمد. لااقل تا قدرت درکش را پیدا نکرده و مجبور نشده، زندگی اش شیرین باشد.

کاش سینماها فضایی داشتند که افرادی که ناچارند فرزندانشان را با خودشان ببرند، با اطمینان بچه هایشان را بگذارند در آن فضا تا در مدت اکران فیلم، بازی کنند و برنامه های مناسب خودشان را ببینند. البته شاید در بعضی از شهرها این امکان وجود داشته باشد، بنده بی خبرم.

 

پی نوشت: دانشجو بودم که سری دوم شهر موش ها ساخته و اکران شد. در مدتی که روی پرده ی سینما بود چند بار به دوستانم پیشنهاد دادم برویم ببینیم و هر بار کاری برایمان پیش آمد و نشد. بیشتر به خاطر این خاطره ی قدیمی دوست داشتم ببینمش. اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، خیلی هم از منتفی شدنش ناراحت نشدم! خودم هم از تصورم خنده ام می گرفت ولی هر بار حرفش می شد در دلم می گفتم نکند ببینم و دوباره...!


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۹
رها

نظرات  (۳)

۰۹ مهر ۹۷ ، ۰۴:۳۰ محمد پیروانی
جالب بود ادامه بده
پاسخ:
تشکر از لطفتون.
شهر موش‌ها رو یادم نیست ولی «دزد عروسک‌ها» رو خیلی دلم می‌خواست تو بچگی ببینم و مامانم اجازه نمی‌داد. همین طور «ارباب حلقه‌ها» رو. اون موقع خیلی از دستش ناراحت می‌شدم ولی الان واقعا ممنونم ازش. (البته نه به خاطر این پست توها! خودم بزرگ که شدم فهمیدم دیدن هر چیزی واقعا لازم نیست)
+من شخصا تصمیمم اینه برای خونم تلویزیون نخرم:)
پاسخ:
چه کار خوبی انجام می دادن:)
حالا می خوای خیلی هم سخت نگیر، بچه هاتو خیلی سینما هم نمیتونی ببری آخه ؛)
بیان با لپ‌تاپ من انیمیشن ببینن! خوبه؟:)
پاسخ:
موافقم D:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی